خرید بک لینک

نویسنده : منتظرالمهدی

تاریخ : دوشنبه چهارم بهمن ۱۳۹۵

سلام علیکم

پست موقت

امروز حسابی دلم گرفته حتما میپرسید از چی از این رفاقت های بی ریشه(البته نه همه رفاقت ها)

قضیه اینه که من همین جا تو همین وبلاگ بایک خانم دوست شدم پس از گذشت چند وقت اطمینان حاصل شد که این رفاقت باید خوب باشه والبته بود ها بعد یه مدت که مشله من زیاد شد و نتونستم خیلی تماسی بگیرم دیدم از ایشونم خبری نیست

خلاصه دیدم نامردیه گفتم خودم زنگ بزنم دیدم باسردی تمام جواب داد و گلایه کرد من کلا نمیدونستم چی بگم

میدونید من کلا تو رفاقتم کم نمیزارم وقتی ببینم ناراحته رفیقم تمام تلاشم رو میکنم که ببینم اگه میتونم کمکش کنم. به حرفاش گوش میدم بهش مشاوره میدم(تعریف از خود نباشه ها مشاوره دادنم خوبه)

خلاصه کلوم اینکه ایشون نومزد کردن و گفتن من جرأت نمیکنم به شوهرم بگم باشما دوستم یعنی میترسم قبول نکنه ادامه بدیم دوستیمون رو

حالا خداییش خوذمم حذس میزدم این یک کسی رو میخواست برای روزای تنهاییش حالا که از تنهایی در اومده دیگه ما شدیم پیف پیف

منم گفتم باشه برو به سلامت

بعدش که باهمسرم صحبت میکردیم و این موضوع رو براشون گفتم بسیار تا بسیار براشون جالب بود

چون به قول خودشون آقاییون از رفتارا باهم ندارن

درکل من یکی از سنگ تموم گذاشتن برای بعضیا ناامید شدم

امیدوارم برای کسی پیش نیاد

پی نوشت

( شایذ مطلب از نظر نوشتاری مشکل داشته باشه از ائچونجایی که حسابی ناراحتم فقط نوشتم و رفتم)

پینوشت تر

(خداییش با رفیقی که براتون وقت میزاره اینجوری نکنید)

پی نوشت تر تر

( این پست موقت وبعد از پاک کردش از ذهنم پاک میشه )

شهادت نصیبمون یاعلی

برچسب: نویسنده: بهار نعمتی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 23:00

صفحه بندی