
نویسنده : منتظرالمهدی

تاریخ : چهارشنبه یازدهم دی ۱۳۹۲


گله دارم از هر کسی که تو را غریب می خواند.
گله دارم از هر کسی که تورا غریب الغربا میخواند، گله دارم...
هر وقت خواستم آمدم، هروقت خواستی آمدم.
من فقط منتظر خواستن توام، اگر تو، در دل من و هزاران من غریبی؛ پس چه بگویم از غربتی که جدت و عمویت در مدینه ایی که به نام پیامبر(صلی الله علیه وسلم) است دارند.
مدینه ایی که شهر پدرت علی(علیه السلام) و مادرت زهرا (سلام الله علیها) است.
مدینه ایی که قلب حضرت محمد (صلی الله علیه وسلم) را فشرده و دل زهرا (سلام الله علیها) را به درد آورده مدینه - مدینه - مدینه
گله دارم، من شاکیم از همه آنانی که مُهر غربت را به نام شهر و سرزمینت میزنند.
گله دارم از غربت حک شده بر مدینه، توسط آنانی که چشمشان را بر خاندان محمد (صلی الله علیه وسلم) بستند.
من گله دارم، گله ام را به هیچ کس نمیگویم فقط خودت و خدای خودت از دلم باخبرید.
این داغ غربتی که در دلم مانده تنها در حرم تو تسکین می یابد، در آنجایی که من به تو نزدیکم و تو به من نزدیک تری...
یا امام رضا(علیه السلام)
برچسب:
نویسنده: بهار نعمتی